طاعون‌زده

less than 1 minute read

Published:

ج ا تو با ما چه کردی؟ تو چه کردی که بغضِ تو از ما آدم‌های طاعون‌زده ساخت؟ چگونه این حجم از کینه و نفرت را در دل ما مردم کاشتی که توانستی از ما آدم‌هایی بسازی که ویرانی وطن را ببیند، از دست رفتن جان‌ها را زیر بمب ببیند، و بعد رقص شادی کند که شاید آن بمب تو را از میان ببرد؟ تو نه تنها جان‌های عزیزان‌مان را ستاندی، که روح ما را کشتی. ما را آدم‌های طاعون‌زده‌ای کردی که بی‌رحمانه به هم حمله می‌کنیم، یکدیگر را آلوده می‌کنیم، و روح هم را فرسوده می‌کنیم.

کم‌کم مرگ برایمان عادی می‌شود، رنج دیگران دور به نظر می‌رسد، و در میان خشم و ترس به جان یکدیگر می‌افتیم و هر کدام گمان می‌کنیم راه نجات را یافته‌ایم، حقیقت را یافته‌ایم. کدام حقیقت؟ چه حقیقتی بالاتر از جانِ آدمی؟ چه حقیقتی بالاتر از آن کودکی که زیر آوار خانه‌اش هرگز به این فکر نمی‌کرد بمبی که بر سرش فرود آمده برای آزادی ریخته شده یا برای ویرانی؟ تنها حقیقت دنیا برای او این بود که فقط مادرش را می‌خواست.