تروریست کیست؟
Published:
و از طنزهای تلخ و سیاه روزگار ما این است که فردی چون ترامپ که نماد ایجاد آشوب و ویرانی در دنیاست، دیگرانی را «تروریست» یا حامی آن مینامد. اما «تروریست» کیست؟
واژه «تروریست» در دنیای امروز تبدیل به ابزاری در دست صاحبان قدرت شده است که به آنها امکان سرکوب راحتتر مخالفان خود را میدهد. به بیانی، این برچسب امکانی برای مشروعیتزدایی از گروههای مخالف است. زمانیکه فردی، گروهی یا حتی کشوری با این برچسب معرفی میشود، کنشهای آنها (فارغ از آنکه خشونتآمیز باشد یا نباشد) از زمینههای تاریخی، سیاسی، و اجتماعی جدا شده و به خشونتی صرف تقلیل داده میشود، و در این فرایند، مطالبات و دلایل پشت این کنشها ناپدید میشوند و تنها تصویری از «تهدید» باقی میماند، تصویری که سرکوب، تحریم، مداخله نظامی، و حذف فیزیکی را موجه جلوه میدهد.
واژه «تروریست» همچنین تاثیر مهمی در شکلدهی افکار عمومی دارد. در بسیاری از جوامع، کلمه «تروریسم» با ترس و محکومیت اخلاقی شدید گره خورده است و همین بار احساسی باعث میشود که با نامگذاری گروهی با این عنوان، مردم راحتتر اقدامات خشونتآمیز علیه آن گروهها را بپذیرند، بدون آنکه آن اقدامات را بهطور جدی زیر سوال ببرند. رسانهها نیز با تکرار این زبان، این چارچوب را تثبیت میکنند و روایتهایی یکسویه میسازند.
در سطح سیاست نیز این برچسب به ابزاری برای توجیه رفتار نظامها تبدیل میشود و دولتها میتوانند با ارجاع به «مبارزه با تروریسم» اقدامات خشونتآمیز خود را بهعنوان ضرورتهایی امنیتی مشروع جلوه دهند. و در این میان، گفتمان حقوق بشر عملا به حاشیه رانده میشود و جای خود را به منطق کنترل و حذف میدهد.
در چنین وضعیتی، اگر به پرسش اول خود که «تروریست کیست؟» بازگردیم باید گفت که مساله اصلی این نیست که چه کسی «تروریست» است، بلکه این است که چه کسی این نام را بر دیگری میگذارد و چه کسی قدرت این نامگذاری را در اختیار دارد. زیرا در نهایت، این قدرت است که تعیین میکند کدام خشونت دیده و محکوم شود و کدام خشونت طبیعی، ضروری، یا حتی نامرئی جلوه داده شود.
واژه «تروریست» در دنیای امروز تبدیل به ابزاری در دست صاحبان قدرت شده است که به آنها امکان سرکوب راحتتر مخالفان خود را میدهد. به بیانی، این برچسب امکانی برای مشروعیتزدایی از گروههای مخالف است. زمانیکه فردی، گروهی یا حتی کشوری با این برچسب معرفی میشود، کنشهای آنها (فارغ از آنکه خشونتآمیز باشد یا نباشد) از زمینههای تاریخی، سیاسی، و اجتماعی جدا شده و به خشونتی صرف تقلیل داده میشود، و در این فرایند، مطالبات و دلایل پشت این کنشها ناپدید میشوند و تنها تصویری از «تهدید» باقی میماند، تصویری که سرکوب، تحریم، مداخله نظامی، و حذف فیزیکی را موجه جلوه میدهد.
واژه «تروریست» همچنین تاثیر مهمی در شکلدهی افکار عمومی دارد. در بسیاری از جوامع، کلمه «تروریسم» با ترس و محکومیت اخلاقی شدید گره خورده است و همین بار احساسی باعث میشود که با نامگذاری گروهی با این عنوان، مردم راحتتر اقدامات خشونتآمیز علیه آن گروهها را بپذیرند، بدون آنکه آن اقدامات را بهطور جدی زیر سوال ببرند. رسانهها نیز با تکرار این زبان، این چارچوب را تثبیت میکنند و روایتهایی یکسویه میسازند.
در سطح سیاست نیز این برچسب به ابزاری برای توجیه رفتار نظامها تبدیل میشود و دولتها میتوانند با ارجاع به «مبارزه با تروریسم» اقدامات خشونتآمیز خود را بهعنوان ضرورتهایی امنیتی مشروع جلوه دهند. و در این میان، گفتمان حقوق بشر عملا به حاشیه رانده میشود و جای خود را به منطق کنترل و حذف میدهد.
در چنین وضعیتی، اگر به پرسش اول خود که «تروریست کیست؟» بازگردیم باید گفت که مساله اصلی این نیست که چه کسی «تروریست» است، بلکه این است که چه کسی این نام را بر دیگری میگذارد و چه کسی قدرت این نامگذاری را در اختیار دارد. زیرا در نهایت، این قدرت است که تعیین میکند کدام خشونت دیده و محکوم شود و کدام خشونت طبیعی، ضروری، یا حتی نامرئی جلوه داده شود.
