طاعون
Published:
رمان طاعون، رمانیست که باید آن را دوباره در این روزها خواند. در این رمان دو شخصیت کلیدی وجود دارد، دکتر ریو و تارو که در ادامه مختصری درباره گفتگوی آن دو در بخشی از رمان مینویسم. دکتر ریو پزشکی است بدون ادعا و بدون امید به پیروزی نهایی بر طاعون که امر اخلاقی را در تلاش رومزه برای کاهش رنج دیگران تعریف میکند و تارو، که نماد وجدان اخلاقی رادیکال است، میکوشد با پرهیز از هرگونه مشارکت در خشونت، در کنار انسانها بایستد و رنج آنها را کاهش دهد.
در بخشی از رمان گفتگویی بین این دو شکل میگیرد که در آن تارو داستان زندگی و تحول فکری خود را برای ریو بازگو میکند، روایت رسیدن به آگاهی از طاعون، اینکه طاعون فقط یک بیماری نیست، بلکه وضعیتی انسانیست و همه ما، به نوعی، در آن سهیم هستیم. تارو از جوانیاش آغاز میکند، دورهای ساده و بیتنش که هنوز با پرسشهای جدی درباره عدالت و مسئولیت روبهرو نشده بود. نقطه عطف زندگی او اما زمانی فرا میرسد که در نوجوانی در دادگاهی حاضر میشود که در آن پدرش، در نقش دادستان، درخواست اعدام متهمی را صادر میکند. تارو در آن لحظه اما بهجای «مجرم»، «انسانی ترسیده و زنده» را میبیند. همین مواجه او با حذف انسانی دیگر نگاهش را به عدالت تغییر میدهد و درمییابد که حتی در چارچوب قانون و به اسم عدالت میتوان به کشتن مشروعیت داد.
پس از آن واقعه، تارو از زندگی پیشین خود فاصله میگیرد و برای مقابله با بیعدالتی وارد عرصه سیاست و مبارزه میشود. سالها در کنار جنبشهایی که مدعی دفاع از انسان بودند، میایستد. اما بهمرور با تناقضی جدی روبهرو میشود و میبیند همان نیروهایی که علیه خشونت میجنگند، در عمل مرگ را توجیه میکنند با این استدلال که برای رسیدن به آیندهای بهتر، این قربانیها ضروریاند. تجربه دیدن یک اعدام در بزرگسالی این تناقض را برای او به حقیقتی غیرقابل انکار تبدیل میکند و به این ترتیب درمییابد که خود او نیز، هرچند غیرمستقیم، در نظامی سهیم بوده که به مرگ انسانها انجامیده است. این آگاهی، او را به این نتیجه میرساند که همه ما تا حدی و به اشکال گوناگون طاعونزدهایم، زیرا در جهانی زندگی میکنیم که خشونت در منطقِ آن تنیده شده است.
بر همین اساس، تارو تصمیم میگیرد مسیر متفاوتی را پیش بگیرد. او نه تنها کشتن، بلکه هرگونه توجیه آن را رد میکند و میکوشد تا حد ممکن از مشارکت در این چرخه فاصله بگیرد. و البته او میپذیرد که انسان نمیتواند کاملا از این چرخه دور باشد، اما میتواند آگاهانه بکوشد کمترین آسیب را به دیگران برساند. از نظر او، انسان شریف کسی است که تمام تلاش خود را میکند تا دیگران را «آلوده» نکند، حتی اگر این کار دشوار و خستهکننده باشد.
و در نهایت، وقتی دکتر ریو از او میپرسد آیا راهی برای رسیدن به این مقصود میشناسد، تارو پاسخ میدهد: بله، آن راه، راه «محبت» است.
در بخشی از رمان گفتگویی بین این دو شکل میگیرد که در آن تارو داستان زندگی و تحول فکری خود را برای ریو بازگو میکند، روایت رسیدن به آگاهی از طاعون، اینکه طاعون فقط یک بیماری نیست، بلکه وضعیتی انسانیست و همه ما، به نوعی، در آن سهیم هستیم. تارو از جوانیاش آغاز میکند، دورهای ساده و بیتنش که هنوز با پرسشهای جدی درباره عدالت و مسئولیت روبهرو نشده بود. نقطه عطف زندگی او اما زمانی فرا میرسد که در نوجوانی در دادگاهی حاضر میشود که در آن پدرش، در نقش دادستان، درخواست اعدام متهمی را صادر میکند. تارو در آن لحظه اما بهجای «مجرم»، «انسانی ترسیده و زنده» را میبیند. همین مواجه او با حذف انسانی دیگر نگاهش را به عدالت تغییر میدهد و درمییابد که حتی در چارچوب قانون و به اسم عدالت میتوان به کشتن مشروعیت داد.
پس از آن واقعه، تارو از زندگی پیشین خود فاصله میگیرد و برای مقابله با بیعدالتی وارد عرصه سیاست و مبارزه میشود. سالها در کنار جنبشهایی که مدعی دفاع از انسان بودند، میایستد. اما بهمرور با تناقضی جدی روبهرو میشود و میبیند همان نیروهایی که علیه خشونت میجنگند، در عمل مرگ را توجیه میکنند با این استدلال که برای رسیدن به آیندهای بهتر، این قربانیها ضروریاند. تجربه دیدن یک اعدام در بزرگسالی این تناقض را برای او به حقیقتی غیرقابل انکار تبدیل میکند و به این ترتیب درمییابد که خود او نیز، هرچند غیرمستقیم، در نظامی سهیم بوده که به مرگ انسانها انجامیده است. این آگاهی، او را به این نتیجه میرساند که همه ما تا حدی و به اشکال گوناگون طاعونزدهایم، زیرا در جهانی زندگی میکنیم که خشونت در منطقِ آن تنیده شده است.
بر همین اساس، تارو تصمیم میگیرد مسیر متفاوتی را پیش بگیرد. او نه تنها کشتن، بلکه هرگونه توجیه آن را رد میکند و میکوشد تا حد ممکن از مشارکت در این چرخه فاصله بگیرد. و البته او میپذیرد که انسان نمیتواند کاملا از این چرخه دور باشد، اما میتواند آگاهانه بکوشد کمترین آسیب را به دیگران برساند. از نظر او، انسان شریف کسی است که تمام تلاش خود را میکند تا دیگران را «آلوده» نکند، حتی اگر این کار دشوار و خستهکننده باشد.
و در نهایت، وقتی دکتر ریو از او میپرسد آیا راهی برای رسیدن به این مقصود میشناسد، تارو پاسخ میدهد: بله، آن راه، راه «محبت» است.
