یک مادر
Published:
این متن را قرار بود پیش از جنگ بنویسم، اما شروع جنگ اجازه نوشتن آن را به من نداد. این متن را به بهانه پخش یکی از قسمتهای برنامه پانوراما که با خانم زهره نجفی گفتگو شد نوشتهام. البته پیش از پرداختن به مساله، لازم است بگویم که از برگزارکنندگان این برنامه تشکر میکنم که در فضای خالی رسانهای، برنامههایی ارزشمند تهیه کردهاند، اما با این حال، جرقه نوشتن این متن در همان قسمت زده شد.
در این برنامه، آقای سبحان یحیائی، در معرفی خانم زهره نجفی، هم در ابتدای برنامه و هم در انتهای آن، او را بهعنوان پژوهشگر فلسفه، یک «مادر»، یک «زن»، و اندیشمندی در حوزه فلسفه معرفی میکند. اما پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که آیا در معرفی یک مرد، بهویژه اگر پدر باشد، به جنسیت او و پدر بودن او اشاره میشود؟ آیا این تاکید بر جنسیت و والد بودن، تلاشی برای اصلاح سوگیریهای موجود است یا خود به نوعی بازتولید همان سوگیریهاست؟
تاکید بر «مادر» بودن برای یک مهمان زن، در حالیکه برای یک مهمان مرد چنین چیزی مطرح نمیشود، نشانهای از نهادینه بودن این سوگیریها در لایههای مختلف زبانی و اجتماعی ماست. به نظر میرسد نیت این تاکید در برنامه، نشان دادن این باشد که «مادر» بودن مانعی برای فعالیت فکری و پژوهشی نیست؛ نیتی که میتوان آن را مثبت دانست. اما پرسش همچنان باقی است که چرا اصلا لازم است چنین چیزی درباره یک مهمان زن گفته شود، در حالیکه درباره مهمان مرد سکوت میشود.
میتوان به مساله از زاویه مقابل نیز نگاه کرد. در بسیاری موارد، آنچه گفته نمیشود، به اندازه آنچه گفته میشود نیز معنادار است. برای مثال، وقتی به یک پزشک زن اشاره میکنیم، میگوییم «دکتر زن»، اما برای مردان معمولا همان «دکتر» کافی است. به همین ترتیب، مردم میگویند «موز سبز»، اما کمتر گفته میشود «موز زرد»، چرا که زرد بهعنوان حالت پیشفرض در نظر گرفته شده است. بهعبارتی، سوگیریها نهفقط در آنچه بیان میشود، بلکه در آنچه بدیهی فرض شده و بیان نمیشود نیز حضور دارند.
ما گاهی برای اصلاح یک سوگیری، ممکن است آن را صریحتر بیان کنیم، اما همین تاکید میتواند ناخواسته به تثبیت همان پیشفرض کمک کند. تاکید بر «مادر بودن» ممکن است در ظاهر تلاشی برای شکستن یک کلیشه باشد، اما در عمل این خطر را دارد که همان پیوند پیشفرض میان «زن» و «مادر» را دوباره برجسته و بازتولید کند.
به بیان دیگر، مساله فقط گفتن یا نگفتن یک واژه نیست، بلکه در این است که چه چیزی را بدیهی و پیشفرض میدانیم و چه چیزی را نیازمند توضیح. شاید قدم اول در مواجهه با سوگیریها، دیدن همین پیشفرضهاییست که در سکوت زبان پنهان شدهاند.
در این برنامه، آقای سبحان یحیائی، در معرفی خانم زهره نجفی، هم در ابتدای برنامه و هم در انتهای آن، او را بهعنوان پژوهشگر فلسفه، یک «مادر»، یک «زن»، و اندیشمندی در حوزه فلسفه معرفی میکند. اما پرسشی که اینجا مطرح میشود این است که آیا در معرفی یک مرد، بهویژه اگر پدر باشد، به جنسیت او و پدر بودن او اشاره میشود؟ آیا این تاکید بر جنسیت و والد بودن، تلاشی برای اصلاح سوگیریهای موجود است یا خود به نوعی بازتولید همان سوگیریهاست؟
تاکید بر «مادر» بودن برای یک مهمان زن، در حالیکه برای یک مهمان مرد چنین چیزی مطرح نمیشود، نشانهای از نهادینه بودن این سوگیریها در لایههای مختلف زبانی و اجتماعی ماست. به نظر میرسد نیت این تاکید در برنامه، نشان دادن این باشد که «مادر» بودن مانعی برای فعالیت فکری و پژوهشی نیست؛ نیتی که میتوان آن را مثبت دانست. اما پرسش همچنان باقی است که چرا اصلا لازم است چنین چیزی درباره یک مهمان زن گفته شود، در حالیکه درباره مهمان مرد سکوت میشود.
میتوان به مساله از زاویه مقابل نیز نگاه کرد. در بسیاری موارد، آنچه گفته نمیشود، به اندازه آنچه گفته میشود نیز معنادار است. برای مثال، وقتی به یک پزشک زن اشاره میکنیم، میگوییم «دکتر زن»، اما برای مردان معمولا همان «دکتر» کافی است. به همین ترتیب، مردم میگویند «موز سبز»، اما کمتر گفته میشود «موز زرد»، چرا که زرد بهعنوان حالت پیشفرض در نظر گرفته شده است. بهعبارتی، سوگیریها نهفقط در آنچه بیان میشود، بلکه در آنچه بدیهی فرض شده و بیان نمیشود نیز حضور دارند.
ما گاهی برای اصلاح یک سوگیری، ممکن است آن را صریحتر بیان کنیم، اما همین تاکید میتواند ناخواسته به تثبیت همان پیشفرض کمک کند. تاکید بر «مادر بودن» ممکن است در ظاهر تلاشی برای شکستن یک کلیشه باشد، اما در عمل این خطر را دارد که همان پیوند پیشفرض میان «زن» و «مادر» را دوباره برجسته و بازتولید کند.
به بیان دیگر، مساله فقط گفتن یا نگفتن یک واژه نیست، بلکه در این است که چه چیزی را بدیهی و پیشفرض میدانیم و چه چیزی را نیازمند توضیح. شاید قدم اول در مواجهه با سوگیریها، دیدن همین پیشفرضهاییست که در سکوت زبان پنهان شدهاند.
