فمینیستی‌زیستن

12 minute read

Published:

به بهانه ترجمه کتاب «فمینیستی‌زیستن» نوشته سارا احمد توسط آتنا کامل و ایمان واقفی، در این پست به طور خلاصه به معرفی کتاب پرداخته‌ام. سارا احمد در این کتاب به این مساله می‌پردازد که فمینیسم چگونه می‌تواند در زندگی روزمره زیست شود. در این راستا، او با تکیه بر تجربه‌های شخصی‌اش، روایت‌هایش، و تاملاتش نشان می‌دهد که فمینیسم فرای یک نظریه یا موضع سیاسی، شیوه‌ای برای دیدن جهان و مقابله با نابرابری‌ها و ساختارهای قدرت است. او فمینیسم را مبارزه‌ای فردی و جمعی علیه بی‌عدالتی می‌داند که بر امید، تاب‌آوری، و شجاعتِ ایستادن در برابر ستم استوار است.

این کتاب سه بخش و نه فصل دارد. بخش اول (فصل ۱ تا ۳) به فرایند فمینیست‌شدن می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه آگاهی از جنسیت، ما را به نوعی آگاهی از جهان می‌رساند. بخش دوم (فصل ۴ تا ۶) بر کارِ فمینیستی به‌عنوان شکلی از تلاش برای فراگیری و برابری تمرکز دارد و توضیح می‌دهد که چگونه پرسش‌های مربوط به آگاهی و سوژگی را می‌توان در پیوند با واقعیت‌های مادی و ساختارهای اجتماعی فهم کرد. بخش سوم (فصل ۷ تا ۹) به هزینه‌ها و امکان‌هایی می‌پردازد که در مواجهه با موانع و مقاومت‌ها شکل می‌گیرند، این‌که چگونه ممکن است زیر فشارهای تاریخیِ سخت و دردناک در هم بشکنیم، اما هم‌زمان چگونه می‌توان خلاق بود و شیوه‌های تازه‌ای برای مقاومت و زیستن خلق کرد. در ادامه به طور خلاصه به هر فصل می‌پردازم.

فصل اول: فمینیسم یعنی حساس‌شدن
سارا احمد در این فصل، از فمینیسم به‌عنوان سفری برای آگاه‌شدن و مقاومت‌کردن یاد می‌کند، سفری که از تجربه‌های شخصی آدم‌ها در مواجه با بی‌عدالتی آغاز می‌شود. در این مسیر، آگاهی اغلب از دل احساس‌های ناخوشایندی شکل می‌گیرد که تجربه‌هایی مثل آزار و تبعیض در ما ایجاد می‌کنند. نام بردن از این بی‌عدالتی‌ها و به چالش‌کشیدن آن‌ها، هرچند اغلب با اتهام «دردسر درست کردن» یا «برهم زدن آرامش» همراه است، اما بخش مهمی از کنش فمینیستی به شمار می‌آید. آگاهی فمینیستی به ما کمک می‌کند مشکلات و رنج‌های شخصی را فقط مساله‌ای فردی نبینیم، بلکه آن‌ها را به ساختارها و نابرابری‌های گسترده‌تر اجتماعی پیوند بزنیم. این مسیر می‌تواند از نظر عاطفی فرساینده باشد و با احساس تنهایی و بیگانگی همراه باشد، اما همین حس بیگانگی می‌تواند به ابزاری برای شناخت و کشف تبدیل شود، چرا که به فمینیست‌ها امکان می‌دهد هنجارهای پذیرفته‌شده جامعه را زیر سوال ببرند و جهان اطراف خود را از زاویه‌ای متفاوت و عمیق‌تر ببینند.

فصل دوم: در مسیرهای از پیش تعیین‌شده
در این فصل، سارا احمد نشان می‌دهد که چگونه فمینیسم ما را نسبت به تاثیر هنجارهای اجتماعی، به‌ویژه هنجارهایی درباره خوشبختی و نقش‌های جنسیتی، آگاه می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه وقتی هنجارهای از پیش‌تعیین‌شده، آزادی افراد را محدود می‌کنند، احساس بیگانگی و نارضایتی شکل می‌گیرد. برای مثال، او نشان می‌دهد که مسیرهایی که معمولا طبیعی و مطلوب به نظر می‌رسند (مانند ازدواج و مادری)، گاهی می‌توانند فردیت و خواسته‌های شخصی زنان را به حاشیه برانند. در این رابطه، سارا احمد عبارت «فمینیستِ ضدحال» را مطرح می‌کند که اشاره به فردی دارد که حاضر نیست برای حفظ آرامش ظاهری جامعه با هنجارهای موجود کنار بیاید، بلکه با پرسشگری و مخالفت نشان می‌دهد که چگونه ایده «خوشبختی» گاهی به ابزاری برای وادار کردن افراد به پذیرش نقش‌ها و انتظارات اجتماعی تبدیل می‌شود. او همچنین توضیح می‌دهد که فمینیسم این انتظار را به چالش می‌کشد که زنان باید همیشه راضی، خوشحال، و سازگار به نظر برسند. از این منظر، نپذیرفتنِ خوشبختیِ تحمیلی و بیانِ نارضایتی می‌تواند شکلی از مقاومت باشد و فمینیسم از دل این مقاومت، نابرابری‌های پنهان را آشکار می‌کند و زمینه‌ای برای همبستگی میان کسانی فراهم می‌آورد که تجربه‌های مشابهی از بی‌عدالتی داشته‌اند.

فصل سوم: اراده‌مندی و سوژگی فمینیستی
در این فصل، سارا احمد به مفهوم «اراده‌مندی» می‌پردازد، ویژگی‌ای که اغلب به‌عنوان یک صفت منفی به فمینیست‌ها و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده نسبت داده می‌شود. در بسیاری از موقعیت‌ها، وقتی زنان یا دیگر گروه‌های فرودست حاضر نمی‌شوند مطابق انتظارات رایج رفتار کنند، «لجباز» و «سرکش» خوانده می‌شوند. سارا احمد تلاش می‌کند این مفهوم را از معنای منفی‌اش جدا کند و نشان دهد که اراده‌مندی می‌تواند منبعی برای قدرت و مقاومت باشد. از نگاه او، مقاومتِ فمینیستی اغلب در همین پافشاری بر خواسته‌ها و ایستادگی در برابر انتظارات اجتماعی شکل می‌گیرد. اراده‌مندی یعنی کوتاه نیامدن، چه در برابر خشونت، چه در برابر بی‌عدالتی، و چه در دفاع از حق انتخاب و تصمیم‌گیری برای زندگی خود. او همچنین اراده‌مندی را فقط یک ویژگی فردی نمی‌داند، بلکه آن را راهبردی جمعی برای مبارزه فمینیستی می‌بیند. به‌عبارتی، همبستگی میان زنان می‌تواند این اراده را به نیرویی برای مقابله با نابرابری‌ها و بازپس‌گیری اختیار و عاملیت تبدیل کند. از این منظر، چیزی که سال‌ها با برچسب‌هایی مثل «لجبازی» یا «سرکشی» تحقیر شده، می‌تواند به نیرویی برای مقاومت در برابر ستم و ایجاد تغییر تبدیل شود.

فصل چهارم: تلاش برای تغییر
در این فصل، سارا احمد به دشواری‌های تلاش برای ایجاد تغییر در نهادها و سازمان‌ها می‌پردازد، تلاش‌هایی برای بازتر و فراگیرتر کردن فضاها برای گروه‌هایی که سال‌ها کنار گذاشته شده‌اند. او نشان می‌دهد که این تلاش‌ها اغلب با مقاومت‌های عمیق و ساختاری روبه‌رو می‌شوند، حتی زمانی که نهادها در ظاهر از تنوع، برابری و فراگیری حمایت می‌کنند. در بسیاری از موارد، سیاست‌ها و اعلام حمایت‌ها بیشتر به ژست‌هایی نمادین شبیه‌اند و بدون آنکه تغییری واقعی ایجاد کنند. او توضیح می‌دهد که این تلاش‌ها برای تغییر، سازوکارهایی را آشکار می‌کنند که نهادها از طریق آن‌ها نابرابری‌ها را حفظ و بازتولید می‌کنند. کنشگران این حوزه باید مدام با موانع مختلف روبه‌رو شوند، واکنش دیگران را مدیریت کنند، و راه‌های تازه‌ای برای پیش بردن تغییر پیدا کنند، آن هم در شرایطی که نهادها معمولا در برابر تغییر مقاومت می‌کنند یا به‌راحتی به روال‌های قدیمی خود بازمی‌گردند. اما این تلاش‌ها فقط به کار فکری و اجرایی محدود نمی‌شوند، بلکه بار عاطفی سنگینی هم به همراه دارند. ادامه دادن این مسیر می‌تواند خسته‌کننده و فرساینده باشد، به‌ویژه زمانی که با کم‌شدن فشارها، نهادها دوباره به الگوهای قبلی خود برمی‌گردند. سارا احمد این نوع فعالیت را شکلی از اراده‌مندی می‌داند؛ یعنی پافشاری بر تغییر، حتی زمانی که با مقاومت و مانع روبه‌رو می‌شود.

فصل پنجم: زیر سوال بودن
در این فصل، سارا احمد به این مساله می‌پردازد که هنجارهای اجتماعی و نهادی چگونه تعیین می‌کنند چه کسانی «متعلق» به یک فضا هستند و چه کسانی نه. او هنجارها را به خانه‌ای تشبیه می‌کند که برای بعضی افراد راحت و آشناست، اما برای بعضی دیگر محدودکننده و غریب. کسانی که با هنجارهای رایج همخوانی ندارند، بیشتر در معرض پرسش، قضاوت، یا کنار گذاشته‌شدن قرار می‌گیرند و در نتیجه احساس می‌کنند به آنجا تعلق ندارند. سارا احمد با اشاره به تجربه‌هایی مانند اینکه بارها از او پرسیده‌اند «اهل کجایی؟» یا بر اساس پیش‌فرض‌هایشان درباره هویتش قضاوت کرده‌اند، نشان می‌دهد که برخی افراد همواره به چشم «غریبه» دیده می‌شوند، افرادی که دائما باید حضورشان را توضیح دهند و ثابت کنند که حق دارند آنجا باشند. به بیان دیگر، بعضی افراد آن‌قدر زیر نگاه و قضاوت دیگران قرار می‌گیرند که نمی‌توانند از توجه ناخواسته فرار کنند، در حالی‌که حضور برخی دیگر کاملا طبیعی و بدیهی فرض می‌شود. او در ادامه توضیح می‌دهد که تجربه «زیر سوال بودن» و اینکه مدام مجبور باشی حضورت، هویتت، یا حقِ بودنت را توضیح دهی می‌تواند درک عمیق‌تری از نحوه کارکرد نهادها به ما بدهد. این احساس ناراحتی، هرچند دشوار و فرساینده است، اما می‌تواند نقطه شروعی برای به چالش‌کشیدن ساختارهایی باشد که برخی افراد را کنار می‌گذارند و راه را برای ساختن جهانی فراگیرتر هموار کند.

فصل ششم: دیوارهای آجری
در این فصل، سارا احمد به تجربه تلاش برای ایجاد تغییر در نهادها و دشواری‌های موجود برای به چالش کشیدن هنجارهای جاافتاده می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که کسانی که برای برابری و فراگیری تلاش می‌کنند، اغلب با چیزی روبه‌رو می‌شوند که آن را «دیوارهای آجری» می‌نامد، موانعی که شاید دیده نشوند، اما واقعی‌اند و در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. این دیوارها نماد ساختارها، تاریخ‌ها، و رویه‌هایی هستند که نابرابری را حفظ می‌کنند، بی‌آنکه بسیاری از کسانی که از آن‌ها سود می‌برند متوجه وجودشان باشند. سارا احمد نشان می‌دهد که این مقاومت فقط در سیاست‌ها و تصمیم‌های رسمی نیست، بلکه در رفتارها و عادت‌های روزمره نیز ریشه دارد. ممکن است همه در ظاهر از برابری و تنوع حمایت کنند، اما در عمل جلوی تغییر را بگیرند یا آن را به تعویق بیندازند. او همچنین توضیح می‌دهد که نژادپرستی، جنسیت‌زدگی، و دیگر شکل‌های تبعیض مانند همین دیوار عمل می‌کنند. او توضیح می‌دهد کسانی که این ساختارها را به چالش می‌کشند، اغلب به‌عنوان افراد «دردسرساز» شناخته می‌شوند. با این‌حال تاکید می‌کند که نام بردن از این موانع و مقاومت در برابر آن‌ها، با وجود همه هزینه‌هایش، برای ایجاد تغییر ضروری است. از نگاه او، تلاش برای برابری نوعی اعتراض مداوم به ساختارهایی است که نابرابری را بازتولید می‌کنند.

فصل هفتم: پیوندهای شکننده
در این فصل، سارا احمد به مساله «شکنندگی» می‌پردازد و این‌که چگونه شکنندگی بر تجربه‌ها و روابط ما تاثیر می‌گذارد، به‌ویژه در فضاهای فمینیستی و کنشگری. او بار دیگر به استعاره «دیوار» اشاره می‌کند که نماد موانع تاریخی و ساختاری‌اند و بارها در مسیرمان با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم. او توضیح می‌دهد که شکنندگی فقط یک اتفاق مادی نیست، بلکه می‌تواند نمادی از روابط، خاطره‌ها، و پیوندهایی باشد که زیر فشار آسیب می‌بینند. به همین شکل، روابط انسانی نیز، به‌ویژه آن‌هایی که تحت تاثیر نژاد، جنسیت، یا گرایش جنسی قرار دارند، اغلب بار سنگین نابرابری‌ها و انتظارات اجتماعی را بر دوش می‌کشند و به همین دلیل آسیب‌پذیرند. مواجهه مداوم با این موانع می‌تواند خسته‌کننده و فرساینده باشد، اما سارا احمد تاکید می‌کند که به‌جای پنهان‌کردن شکنندگی، باید آن را پذیرفت و به رسمیت شناخت، چرا که شکنندگی، با وجود همه دردها و دشواری‌هایش، می‌تواند زمینه‌ساز همبستگی باشد. شکستگی‌ها و آسیب‌ها گاهی راه را برای شکل‌گیری پیوندهای تازه و درک عمیق‌تر از یکدیگر باز می‌کنند. از این منظر، فمینیسم و کنشگری از دل همین تجربه‌های آسیب‌پذیر نیرو می‌گیرند و تلاش می‌کنند امکان‌های تازه‌ای برای تغییر خلق کنند.

فصل هشتم: گسست فمینیستی
در این فصل، سارا احمد به مفهوم «گسست» می‌پردازد و نشان می‌دهد که چنین لحظه‌هایی چگونه می‌توانند نقطه آغاز تغییر باشند. گسست معمولا به‌عنوان یک بحران دیده می‌شود، لحظه‌ای که زندگی، امیدها یا آرزوهای ما در معرض تهدید قرار می‌گیرند. اما از نگاه او، همین لحظه می‌تواند فرصتی برای آغاز مسیری تازه نیز باشد. سارا احمد تاکید می‌کند که گسست معمولا ناگهانی به نظر می‌رسد، اما در واقع نتیجه فشارهایی است که در طول زمان روی هم انباشته شده‌اند. گسستِ فمینیستی اغلب زمانی رخ می‌دهد که فشار برای سکوت، سازگار شدن، یا تحمل کردن غیرقابل‌تحمل می‌شود. این گسست می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد، از رد کردن انتظارات آسیب‌زای خانوادگی گرفته تا اعتراض علنی به بی‌عدالتی. همچنین می‌تواند معنایی سیاسی پیدا کند، زمانی که فرد دیگر حاضر نیست روابط آسیب‌زا یا ساختارهای سرکوبگر را بپذیرد. به باور سارا احمد، گسست نوعی سرپیچی از وضع موجود است، سرپیچی‌ای که برای رهایی از هنجارهای آسیب‌زا و خلق امکان‌های تازه ضروری است. چه در روابط شخصی، چه در محیط کار، و چه در جنبش‌های اجتماعی، گسست راهی است برای گفتن این جمله که «دیگر بس است، وقت تغییر رسیده». از این منظر، گسست فقط پایان یک وضعیت نیست، بلکه آغاز راهی تازه است.

فصل نهم: فمینیسم لزبین
در این فصل، سارا احمد از اهمیت بازخوانی و احیای فمینیسم لزبین سخن می‌گوید، جریانی که تجربه‌های بسیار شخصی را به مبارزه‌های گسترده‌تر اجتماعی و سیاسی پیوند می‌دهد. منتقدان گاهی فمینیسم لزبین را متهم کرده‌اند که بیش از حد بر زندگی شخصی تمرکز دارد، اما سارا احمد توضیح می‌کند که خودِ زیستن به‌عنوان یک زن لزبین، به چالش‌کشیدن هنجارها و ساختارهای مسلط اجتماعی است و می‌تواند نظم‌های نابرابر را به پرسش بکشد. او نشان می‌دهد که فمینیسم لزبین فقط در مبارزه‌های بزرگ و آشکار خلاصه نمی‌شود، بلکه در کنش‌های روزمره، انتخاب‌های شخصی، و شکل‌های خلاقانه مقاومت نیز حضور دارد. این رویکرد از تجربه‌های زیسته برای مواجهه با بی‌عدالتی‌ها استفاده می‌کند و توجه ما را به این واقعیت جلب می‌کند که زندگی‌های لزبین اغلب در ساختارهایی که بر اساس دگرجنس‌گرایی شکل گرفته‌اند، با حذف، نادیده‌گرفته‌شدن، و به حاشیه رانده شدن روبه‌رو هستند. سارا احمد همچنین به مفهوم «اراده‌مندی» بازمی‌گردد و نشان می‌دهد که چگونه مقاومت در برابر انتظارات اجتماعی می‌تواند راه را برای شکل‌های تازه‌ای از زندگی و بودن باز کند. از نگاه او، تغییر همیشه از کنش‌های بزرگ آغاز نمی‌شود، گاهی همین انتخاب‌ها و مقاومت‌های کوچک روزمره‌اند که می‌توانند ساختارهای سرکوبگر را به چالش بکشند و امکان‌های تازه‌ای برای آینده بسازند.