ما و میرا

2 minute read

Published:

«اگر برای خوشبخت‌بودن مجبور باشیم آزادی و فردیت خودمان را کنار بگذاریم، آیا چیزی که باقی می‌ماند واقعا خوشبختی‌ست؟»

این سوال، هسته اصلی دو رمان «ما» و «میرا» را می‌سازد. هر دو رمان این مساله را طرح می‌کنند که وقتی یک شکل خاص از بودن به تنها شیوه درست و اخلاقیِ زندگی تبدیل شود و دیگر شیوه‌های زیستن به حاشیه رانده یا سرکوب شوند، همان آرمان، هرقدر هم ارزشمند باشد، می‌تواند به شکلی از سلطه تبدیل شود. از این نقطه به بعد دیگر فرقی نمی‌کند این سلطه با چه نامی توجیه شود، به نام عدالت، برابری، اخلاق، یا هر نام دیگری. هر دو رمان جامعه‌ای را به تصویر می‌کشند که در آن ارزش‌هایی مثل برابری، نظم، و خیر جمعی بالاتر از فرد قرار گرفته‌اند و در عمل جایی برای تفاوت و فردیت باقی نمانده است.

بخش ترسناک ماجرا هم اینجاست که وقتی یک امر ارزشمند، مثل خیر جمعی، مطلق شود، می‌تواند به ضد خود تبدیل شود و به سرکوب همان انسان‌هایی بینجامد که قرار بوده به نفع آنها عمل کند. در هر دو جامعه، حریم خصوصی تقریبا از میان رفته است. در «ما» ساختمان‌ها شیشه‌ای‌اند و در «میرا» خانه‌ها دیوارهای شفاف دارند و فرد فضایی خصوصی برای خودش ندارد. در این دو جامعه مفهوم «سلامتی» هم تغییر کرده است و فرد سالم کسی است که قابل پیش‌بینی، اجتماعی، مطیع، و شبیه دیگران باشد، و اگر کسی بخواهد متفاوت فکر یا زندگی کند به‌عنوان فردی «بیمار» شناخته می‌شود و باید درمان یا اصلاح شود. راویان هر دو رمان نیز از همین منظر بیمار هستند و سیستم در پی آن است که آنها را درمان کند و به اجتماع برگرداند، درمانی که تحت‌عنوان ساخت «خوشبختی» انجام می‌شود.

اما چه چیزی باعث «بیمار» شدن راویان این دو رمان شده است؟ شاید بتوان جواب را در یک کلمه خلاصه کرد: «عشق». در «ما»، رابطه راوی، D-503، با زنی به نام I-330 احساسات و تخیلاتی را در او زنده کرد که با نظم موجود هم‌خوانی نداشت، و در «میرا» نیز عشق راوی به میرا او را هرچه بیشتر از قواعد جمع دور کرد.

این دو رمان تقریبا با نیم قرن فاصله از یکدیگر نوشته شده‌اند. یوگنی زامیاتین، «ما» را در ۱۹۲۱ و در میانه جنگ داخلی روسیه نوشت. او که خودش دل در گرو آرمان‌های چپ داشت و پیش از انقلاب اکتبر با بلشویک‌ها همراه بود، خیلی زود از مسیری که انقلاب در پیش گرفته بود فاصله گرفت و منتقد آن شد. کریستوفر فرانک اما «میرا» را در ۱۹۶۷ در فرانسه نوشت، در دل یک «دموکراسی» غربی، و برای من نوشته‌شدن «میرا» در چنین فضایی از این منظر قابل تامل است که اگر در دوران پس از انقلاب اکتبر، آزادی فردی به شکلی صریح و با نام دفاع از خیر جمعی پایمال می‌شد، این شکل از زدودن فردیت و ساختن فردی مطیع و شبیه به جمع، به شکلی پنهان‌تر و پرقدرت‌تر از گذشته، در دنیای دموکراتیک امروز همچنان پابرجاست.