می‌تو

1 minute read

Published:

روایت‌های این چند روز بسیار آشفته‌ام کرده‌اند؛ چرا که در یک سوی ماجرا فردی قرار دارد که از او بسیار آموخته‌ام و از این بابت قدردانش هستم، و در سوی دیگر، روایت‌هایی وجود دارند که جدی، دردناک و مهم‌اند و نباید به‌سادگی از کنارشان گذشت. خشم، غم، و سردرگمی حسی‌ست که این وضعیت در من بر جای گذاشته است. اما در چنین موقعیتی چه باید کرد؟

به‌نظر من، نخستین قدم، فارغ از اینکه این روایت‌ها درباره چه کسی و با چه جایگاهی هستند، به‌رسمیت شناختن و جدی گرفتن آن‌هاست. با توجه به هزینه سنگینی که بیان چنین تجربه‌ها و روایت‌هایی برای افراد دارد، باید از راویان حمایت کرد، به آن‌ها امنیت روانی داد، و فضایی فراهم کرد که بتوانند بدون ترس از تحقیر، حذف، یا بی‌اعتبار شدن، سخن بگویند و تجربه‌هایشان شنیده شود. در سوی دیگر نیز باید خواهان پاسخ‌گویی، پذیرش مسئولیت، و تلاش برای جبران از سوی فردِ موردِ روایت‌ها بود.

این جبران باید هم در سطح فردی و در قبال فرد آسیب‌دیده صورت گیرد و هم در سطح جمعی، چرا که چنین وقایعی به اعتماد، امنیت، ارزش‌ها، و روح جمعی نیز آسیب می‌زنند. در عین‌حال، معتقدم که هرگونه مواجهه با این مساله باید مراقب باشد که خود به بازتولید شکل دیگری از ستم و بی‌عدالتی تبدیل نشود. مجازات و برخورد باید متناسب با خطا و آسیب باشد، نه کمتر که به نادیده گرفتن رنج آسیب‌دیدگان بینجامد، و نه بیشتر که خود به شکلی دیگر از بی‌عدالتی و حذف تبدیل شود.