خشونت معرفتی

1 minute read

Published:

یکی از اشکال رایج اما پنهان خشونت، «خشونت معرفتی»‌ است، یعنی زمانی‌که شکل خاصی از فهمِ جهان، انسان، یا واقعیت به‌عنوان نگاهی «عقلانی» و «معتبر» معرفی و تثبیت می‌شود و به‌تبع آن، سایر دیدگاه‌ها به حاشیه رانده می‌شوند یا سرکوب می‌گردند. مواجهه با این شکل از خشونت به هیچ‌عنوان ساده نیست، به‌ویژه اگر فرد متعلق به گروهی باشد که در معرض آن قرار گرفته است. اما این مواجهه زمانی دشوارتر می‌شود که این شکل از خشونت، به‌جای استفاده از زبان قدرت، از زبان ارزش‌هایی استفاده کند که برای نقد قدرت و حمایت از گروه‌های فرودست پدید آمده‌اند، ارزش‌هایی همچون مراقبت، دربرگیرندگی، چندصدایی، برابری جنسیتی، عدالت، رهایی‌مشترک و مانند آن‌ها. در این وضعیت، ارزش‌هایی که قرار بود ابزار نقد سلطه باشند، خود به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به آن تبدیل می‌شوند.

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اگر گفتمان مسلط این مفاهیم ارزشی را در اختیار بگیرد، چگونه می‌توان جنبش‌های رهایی‌بخش را از حرکت‌هایی که در خدمت تثبیت قدرت‌اند تمیز داد؟ چگونه می‌توان تشخیص داد که یک جنبش به گسترش عدالت کمک می‌کند یا اینکه از زبان عدالت برای حفظ موقعیت خود بهره می‌گیرد؟ این پرسش صرفا یک پرسش انتزاعی یا سناریویی فرضی نیست، بلکه در سال‌های اخیر، و در برهه‌های گوناگون، شاهد نمونه‌های متعددی از این وضعیت بوده‌ایم. برهه‌هایی که در آن‌ها زبان رهایی، در خاموش‌کردن برخی صداها به کار رفته است. اما در برابر چنین وضعیتی چه می‌توان کرد؟

صادقانه‌اش این است که جواب دقیقی ندارم، اما شاید نخستین قدم این باشد که هیچ گفتمان، جنبش، یا فردی را فراتر از نقد ندانیم، حتی آن‌هایی که بخشی از جنبش‌های عدالت‌خواهانه و رهایی‌بخش هستند. البته، منظور ایجاد یک دیدگاه بدبینانه به هر ادعای رهایی‌بخش نیست، بلکه زنده نگه‌داشتن روحیه پرسش‌گری درباره نسبت میان ارزش‌ها و عمل است، این‌که چه کسانی سخن می‌گویند، چه کسانی شنیده می‌شوند، چه کسانی حذف می‌شوند، و در نهایت چه مناسبات قدرتی بازتولید یا به چالش کشیده می‌شوند. شاید تنها از خلال چنین بازاندیشیِ مداوم باشد که بتوان میان رهایی و بازتولید سلطه تمایز قائل شد.