اتوبیوگرافی زنانه
Published:
این دو کتاب را بدون اینکه از قبل چیزی دربارهشان بدانم، بهصورت تصادقی انتخاب کردم و پشت سر هم خواندم، اما آنها را در امتداد یکدیگر دیدم. کتاب اول «اتوبیوگرافی زنان در ایران معاصر» از افسانه نجمآبادی و کتاب دوم «بهای زندگی» از دبورا لوی.
کتاب اول مجموعه مقالاتیست درباره اینکه چرا در تاریخ معاصر ایران زنان کمتر «اتوبیوگرافی» یا «زندگینامه خودنوشت» نوشتهاند و این متون چه نقشی در فهم جایگاه زنان در جامعه ایران داشتهاند. کتاب به درهمتنیدگی امر شخصی و امر سیاسی میپردازد و نشان میدهد که چگونه اتوبیوگرافی را میتوان فراتر از روایت یک زندگی شخصی، بهعنوان شکلی از کنش اجتماعی و سیاسی فهمید. از این منظر، نوشتن درباره خود، بهویژه برای زنان، نوعی بازپسگیری صدا و عاملیت است، اما به دلیل ساختار و فرهنگ پدرسالار و محدودیتهای جامعه ایران، ظهور چنین روایتهایی از زنان بسیار محدود بوده است. با اینحال، کتاب به بررسی چند نمونه از اتوبیوگرافیهای زنان ایران میپردازد، از جمله خاطرات تاجالسلطنه، دختر ناصرالدینشاه، که نقدی بر وضعیت زنان و سنتهای پدرسالارانه جامعه ایران است، و همچنین شعرهای فروغ فرخزاد که میتوان آنها را نوعی اتوبیوگرافی دانست.
کتاب دوم، اما خودش یک اتوبیوگرافی است و دبورا لوی با روایت برشهایی از زندگی شخصیاش، آنها را به تلاشی برای بازپس گرفتن زندگی پیوند زده است. او روایتش را از جدایی از همسرش، بعد از سالها زندگی مشترک، آغاز میکند و از دل این روایتها، درباره آزادی، هویت، مادری، کار، خانه، و بهایی که یک زن برای زندگی مطابق خواست خود میپردازد، حرف میزند. از نگاه او، بخش مهمی از رنج زنان از انتظارها و نقشهای جنسیتیای سرچشمه میگیرد که آنقدر عادی و طبیعی جلوه داده شدهاند که کمتر کسی آنها را میبیند و زیر سوال میبرد. در رابطه با آزادی، او به این نکته میپردازد که آزادی بیهزینه نیست. او از تلاشهایش برای ساختن زندگی تازهاش در آغاز دهه پنجم زندگی، مراقبت از دخترانش، و همزمان ادامه دادن به نوشتن پس از جدایی میگوید، کارهایی که هزینه آنها را کمتر از بهای ماندن در زندگی پیشینش میدانست.
او همچنین از کار نامرئی زنان مینویسد، از کار خانگی و مراقبت که معمولا «کار» به حساب نمیآیند، اما بخش بزرگی از زمان و انرژی زنان را میگیرد و فرصت پرداختن به خود را محدود میکند. کتاب در عین حال، به نقد این انتظار همیشگی از زنان میپردازد که باید فداکار، مراقب، و همیشه در دسترس باشند. از همین منظر، او طلاق را نه صرفا یک شکست، بلکه فرصتی برای بازاندیشی در هویت و ساختن زندگیای تازه میبیند. علاوه بر اینها، او همچنین به اهمیت استقلال اقتصادی، بهعنوان یکی از شرطهای لازم برای آزادی و عاملیت، میپردازد.
البته روایت لوی محدودیتهای خودش را هم دارد، محدودیتی که تا حدی در ذات هر اتوبیوگرافی نهفته است، زیرا که جهان را از منظر تجربه یک فرد خاص روایت میکند، او نیز تجربهاش را از جایگاه زنی سفید، تحصیلکرده، و نسبتا مرفه روایت میکند، اما همین زاویه باریک نیز امکانی میسازد تا از خلال یک زندگی شخصی، سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی بزرگتری را ببینیم.
کتاب اول مجموعه مقالاتیست درباره اینکه چرا در تاریخ معاصر ایران زنان کمتر «اتوبیوگرافی» یا «زندگینامه خودنوشت» نوشتهاند و این متون چه نقشی در فهم جایگاه زنان در جامعه ایران داشتهاند. کتاب به درهمتنیدگی امر شخصی و امر سیاسی میپردازد و نشان میدهد که چگونه اتوبیوگرافی را میتوان فراتر از روایت یک زندگی شخصی، بهعنوان شکلی از کنش اجتماعی و سیاسی فهمید. از این منظر، نوشتن درباره خود، بهویژه برای زنان، نوعی بازپسگیری صدا و عاملیت است، اما به دلیل ساختار و فرهنگ پدرسالار و محدودیتهای جامعه ایران، ظهور چنین روایتهایی از زنان بسیار محدود بوده است. با اینحال، کتاب به بررسی چند نمونه از اتوبیوگرافیهای زنان ایران میپردازد، از جمله خاطرات تاجالسلطنه، دختر ناصرالدینشاه، که نقدی بر وضعیت زنان و سنتهای پدرسالارانه جامعه ایران است، و همچنین شعرهای فروغ فرخزاد که میتوان آنها را نوعی اتوبیوگرافی دانست.
کتاب دوم، اما خودش یک اتوبیوگرافی است و دبورا لوی با روایت برشهایی از زندگی شخصیاش، آنها را به تلاشی برای بازپس گرفتن زندگی پیوند زده است. او روایتش را از جدایی از همسرش، بعد از سالها زندگی مشترک، آغاز میکند و از دل این روایتها، درباره آزادی، هویت، مادری، کار، خانه، و بهایی که یک زن برای زندگی مطابق خواست خود میپردازد، حرف میزند. از نگاه او، بخش مهمی از رنج زنان از انتظارها و نقشهای جنسیتیای سرچشمه میگیرد که آنقدر عادی و طبیعی جلوه داده شدهاند که کمتر کسی آنها را میبیند و زیر سوال میبرد. در رابطه با آزادی، او به این نکته میپردازد که آزادی بیهزینه نیست. او از تلاشهایش برای ساختن زندگی تازهاش در آغاز دهه پنجم زندگی، مراقبت از دخترانش، و همزمان ادامه دادن به نوشتن پس از جدایی میگوید، کارهایی که هزینه آنها را کمتر از بهای ماندن در زندگی پیشینش میدانست.
او همچنین از کار نامرئی زنان مینویسد، از کار خانگی و مراقبت که معمولا «کار» به حساب نمیآیند، اما بخش بزرگی از زمان و انرژی زنان را میگیرد و فرصت پرداختن به خود را محدود میکند. کتاب در عین حال، به نقد این انتظار همیشگی از زنان میپردازد که باید فداکار، مراقب، و همیشه در دسترس باشند. از همین منظر، او طلاق را نه صرفا یک شکست، بلکه فرصتی برای بازاندیشی در هویت و ساختن زندگیای تازه میبیند. علاوه بر اینها، او همچنین به اهمیت استقلال اقتصادی، بهعنوان یکی از شرطهای لازم برای آزادی و عاملیت، میپردازد.
البته روایت لوی محدودیتهای خودش را هم دارد، محدودیتی که تا حدی در ذات هر اتوبیوگرافی نهفته است، زیرا که جهان را از منظر تجربه یک فرد خاص روایت میکند، او نیز تجربهاش را از جایگاه زنی سفید، تحصیلکرده، و نسبتا مرفه روایت میکند، اما همین زاویه باریک نیز امکانی میسازد تا از خلال یک زندگی شخصی، سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی بزرگتری را ببینیم.
