نه به جنگ
Published:
ممکن است برای توصیف دو موقعیت کاملا متفاوت، یعنی «تجاوز» و «دفاع»، از یک واژه مشترک استفاده کنیم: «جنگ». همین مساله باعث میشود وقتی میگوییم «نه به جنگ»، باید روشن کنیم که درباره چه چیزی حرف میزنیم.
اگر بین کسی که شروعکننده حمله است و کسی که مورد حمله قرار گرفته تفاوتی قائل نشویم، مرز میان متجاوز و مدافع از بین میرود. در این وضعیت، «نه به جنگ» که قرار بود نوعی موضعگیری علیه خشونت باشد، ممکن است حق دفاع قربانی از خود را نادیده بگیرد. برای من، «نه به جنگ» یعنی مخالفت با تجاوز، اِشغال، و هر شکلی از تعدی به حقوق و قلمرو دیگری و به همین نسبت حمایت از کسی که در برابر این تجاوز از خود دفاع میکند. به همین دلیل، وقتی در حمله آمریکا به ایران، از «نه به جنگ» صحبت میکنیم، نمیتوان دو طرف این جنگ را در یک جایگاه قرار داد. آمریکا آغازگر حمله است و ایران از سرزمین، جامعه، و استقلال سیاسی خود دفاع میکند. اگر این تفاوت دیده نشود، مفهوم «نه به جنگ» دچار ابهام میشود.
سوالی که اینجا مطرح میشود این است که «دفاع» از خود را چگونه باید فهمید؟
دفاع را میتوان به اشکال مختلفی تعریف کرد، از حفاظت از جان مردم و حفظ زیرساختها و منابع حیاتی گرفته تا جلوگیری از اشغال یا تخریب بیشتر، دور کردن مهاجم از سرزمین، و ایجاد شرایطی که تکرار حمله را در آینده دشوارتر و پرهزینهتر کند. با توجه به این تعریف، پرسش بعدی این است که ایران برای دفاع از خود چه امکاناتی در اختیار دارد؟ مذاکره، مقاومت، دیپلماسی، ترکیبی از اینها، یا امکاناتی دیگر؟
شاید یکی از اولین گزینههایی که برای دفاع از کشور به ذهن میرسد مذاکره باشد، اما وقتی کشور زیر حمله نظامی قرار دارد، مذاکره در شرایط برابر انجام نمیشود، زیرا در این شرایط مهاجم با استفاده از اهرم فشار و افزایش هزینهها تلاش میکند طرف مقابل را به پذیرش خواستههایش وادار کند. در چنین شرایطی، اگر کشور مورد تهاجم هیچ مقاومتی نشان ندهد، این پیام را به طرف مقابل منتقل میکند که حمله و تهدید ابزارهای موثری برای گرفتن امتیاز هستند. در این وضعیت، مقاومت اهمیت پیدا میکند چرا که میتواند محاسبات طرف مهاجم را برهم زند و نشان دهد تجاوز راه آسانی برای تحمیل اراده نیست. در جنگ کنونی، آمریکا تلاش میکند با حملات پیدرپی هزینه نپذیرفتن خواستههایش را بالا ببرد و اگر ایران در چنین شرایطی عقبنشینی کند، احتمالا این روش در آینده نیز تکرار خواهد شد.
اما نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه شود این است که اگر مقاومتِ ایران نتواند رویکرد آمریکا را تغییر دهد و تنها به گسترش ویرانی در داخل کشور بینجامد، آن مقاومت نیز به هدف خود نرسیده است. در اینجا این پرسش مطرح میشود که مقاومت را تا کجا باید ادامه داد؟ یا بهعبارتی تا چه زمانی میتوان گفت که مقاومت از جامعه محافظت میکند و از کجا به بعد ممکن است خودِ مقاومت باعث فرسایش و نابودی جامعهای شود که قرار بود از آن دفاع کند؟ بدون آنکه بخواهم به این سوال پاسخ دهم، شاید بتوانم مساله را اینگونه صورتبندی کنم که مقاومت تا زمانی معنا دارد که بتواند هزینه تجاوز را برای مهاجم افزایش دهد و او را به بازنگری در تصمیمش وادار کند. در چنین وضعیتی، میتوان گفت شرایطی برای گفتوگو بر پایه نوعی توازن نسبی قدرت شکل گرفته و مذاکره به امکانی واقعی تبدیل شده است.
البته هیچ معیار دقیقی برای تشخیص این نقطه وجود ندارد و هر تصمیمی طبیعتا با هزینهها و دستاوردهایی همراه است، اما با این همه، شاید تنها معیاری که بتوان بر آن تاکید داشت این باشد که هر تصمیمی برای دفاع، در نهایت، باید در راستای حفظ امکان زندگی باشد، حفظ امکان «زندگی». هر زمان که از این اصل دور شویم، یعنی که در تصمیم خود خطا داشتیم.
اگر بین کسی که شروعکننده حمله است و کسی که مورد حمله قرار گرفته تفاوتی قائل نشویم، مرز میان متجاوز و مدافع از بین میرود. در این وضعیت، «نه به جنگ» که قرار بود نوعی موضعگیری علیه خشونت باشد، ممکن است حق دفاع قربانی از خود را نادیده بگیرد. برای من، «نه به جنگ» یعنی مخالفت با تجاوز، اِشغال، و هر شکلی از تعدی به حقوق و قلمرو دیگری و به همین نسبت حمایت از کسی که در برابر این تجاوز از خود دفاع میکند. به همین دلیل، وقتی در حمله آمریکا به ایران، از «نه به جنگ» صحبت میکنیم، نمیتوان دو طرف این جنگ را در یک جایگاه قرار داد. آمریکا آغازگر حمله است و ایران از سرزمین، جامعه، و استقلال سیاسی خود دفاع میکند. اگر این تفاوت دیده نشود، مفهوم «نه به جنگ» دچار ابهام میشود.
سوالی که اینجا مطرح میشود این است که «دفاع» از خود را چگونه باید فهمید؟
دفاع را میتوان به اشکال مختلفی تعریف کرد، از حفاظت از جان مردم و حفظ زیرساختها و منابع حیاتی گرفته تا جلوگیری از اشغال یا تخریب بیشتر، دور کردن مهاجم از سرزمین، و ایجاد شرایطی که تکرار حمله را در آینده دشوارتر و پرهزینهتر کند. با توجه به این تعریف، پرسش بعدی این است که ایران برای دفاع از خود چه امکاناتی در اختیار دارد؟ مذاکره، مقاومت، دیپلماسی، ترکیبی از اینها، یا امکاناتی دیگر؟
شاید یکی از اولین گزینههایی که برای دفاع از کشور به ذهن میرسد مذاکره باشد، اما وقتی کشور زیر حمله نظامی قرار دارد، مذاکره در شرایط برابر انجام نمیشود، زیرا در این شرایط مهاجم با استفاده از اهرم فشار و افزایش هزینهها تلاش میکند طرف مقابل را به پذیرش خواستههایش وادار کند. در چنین شرایطی، اگر کشور مورد تهاجم هیچ مقاومتی نشان ندهد، این پیام را به طرف مقابل منتقل میکند که حمله و تهدید ابزارهای موثری برای گرفتن امتیاز هستند. در این وضعیت، مقاومت اهمیت پیدا میکند چرا که میتواند محاسبات طرف مهاجم را برهم زند و نشان دهد تجاوز راه آسانی برای تحمیل اراده نیست. در جنگ کنونی، آمریکا تلاش میکند با حملات پیدرپی هزینه نپذیرفتن خواستههایش را بالا ببرد و اگر ایران در چنین شرایطی عقبنشینی کند، احتمالا این روش در آینده نیز تکرار خواهد شد.
اما نکته مهمی که در اینجا باید به آن توجه شود این است که اگر مقاومتِ ایران نتواند رویکرد آمریکا را تغییر دهد و تنها به گسترش ویرانی در داخل کشور بینجامد، آن مقاومت نیز به هدف خود نرسیده است. در اینجا این پرسش مطرح میشود که مقاومت را تا کجا باید ادامه داد؟ یا بهعبارتی تا چه زمانی میتوان گفت که مقاومت از جامعه محافظت میکند و از کجا به بعد ممکن است خودِ مقاومت باعث فرسایش و نابودی جامعهای شود که قرار بود از آن دفاع کند؟ بدون آنکه بخواهم به این سوال پاسخ دهم، شاید بتوانم مساله را اینگونه صورتبندی کنم که مقاومت تا زمانی معنا دارد که بتواند هزینه تجاوز را برای مهاجم افزایش دهد و او را به بازنگری در تصمیمش وادار کند. در چنین وضعیتی، میتوان گفت شرایطی برای گفتوگو بر پایه نوعی توازن نسبی قدرت شکل گرفته و مذاکره به امکانی واقعی تبدیل شده است.
البته هیچ معیار دقیقی برای تشخیص این نقطه وجود ندارد و هر تصمیمی طبیعتا با هزینهها و دستاوردهایی همراه است، اما با این همه، شاید تنها معیاری که بتوان بر آن تاکید داشت این باشد که هر تصمیمی برای دفاع، در نهایت، باید در راستای حفظ امکان زندگی باشد، حفظ امکان «زندگی». هر زمان که از این اصل دور شویم، یعنی که در تصمیم خود خطا داشتیم.
